دوشنبه 27 آبان 1398 - 21 ربيع الأول 1441 - 18 نوامبر 2019
 سایت های مرتبط
آمار سايت
امروز : 55
ديروز : 70
ماه : 3536
آشنایی با فرمانده رشید سپاه اسلام از مرند
سردار رشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی (فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا)

با آغاز جنگ تحمیلی ، در شهریور ماه 1359 ، با كاروان متشكل از پاسداران وبسیجیان مرند ، عازم مناطق جنگی شد . پس از اتمام مأموریت ، مسئولیت هلال احمر مرند به وی واگذار شد . در سال 1360 ، با دومین اعزام كاروان سپاه تبریز به مناطق جنگی رفت و با مسئولیت فرمانده گروهان عملیاتی ، در شكست محاصره آبادان حضور داشت . پس از بازگشت به زادگاهش ، رحمت الله از هلال احمر مرند استعفا كرد و دوباره به جبهه رفت . بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )

بمناسبت بزرگداشت سرداررشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی مرند(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا )

از هلال احمر تا هلال شهادت:
بمناسبت بزرگداشت سردار رشید سپاه اسلام شهیدرحمت الله اوهانی(فرمانده محور عملیاتی لشگر مکانیزه 31 سپاه عاشورا)
اولین فرزند یك خانواده مذهبی و كشاورز ، در روستای زنوز مرند متولد شد و ی به علت مشکل مالی خانواده ، قادر به ادامه تحصیل نشد و مدتی در مزرعه ، همراه پدرش كشاورزی كرد .
چون تأمین معاش زندگی بر پدرش سخت می گذشت ، رحمت الله به نیروی هوایی پیوست ، ولی به علت مذهبی نبودن فضای حاكم بر نیروی هوایی حکومت پهلوی، از كارش منصرف شد و به زادگاهش برگشت .
مدتی بعد به تبریز رفت و در یكی از كارخانه های شهر مشغول كار شد ؛ ولی آنجا را نیز به علت روزه خواری علنی تعدادی ازهمكاران ، ترك كرد و به روستای زنوز بازگشت .
از خصوصیـات اخلاقی وی ، این بود كه اغلب اوقات فراغتش را با خانواده اش می گذرانـد . بسیـار فعـال بود و به هیئتهـای مذهبی عشق می ورزیـد . در دستة زنجیرزنان شركت می كرد و دسته به همت او به راه می افتاد .
در اواخر سال 1356 ، به خدمت سربازی رفت و بعد از آموزش مقدماتی در پادگان ( عجب شیر ) ، به بیرجند و از آنجا به تهران اعزام شد . زمانی كه در تهران بود ، انقلاب اسلامی مردم ایران وارد مرحله ی حساس وسرنوشت سازی شده بود . رحمت الله به دستور امام خمینی (ره) ، مبنی بر ترك پادگانها پاسخ مثبت داد و با لباس شخصی ، به خیل مردم انقلابی تهران پیوست . چون در زمان خدمت راننده بود ، شروع به تبلیغات با ماشین های بلندگودار و پخش نوارهای مذهبـی و نوارهای سخنرانی امام كرد .
پس از پیروزی انقلاب اسلامـی ، در سال 1359 ، به عضویت رسمی سپاه پاسداران اسلامی مرند درآمد و به حكم سپاه ، مسئولیت كتابخانة آن منطقه را به عهده گرفت .

با آغاز جنگ تحمیلی ، در شهریور ماه 1359 ، با كاروان متشكل از پاسداران وبسیجیان مرند ، عازم مناطق جنگی شد . پس از اتمام مأموریت ، مسئولیت هلال احمر مرند به وی واگذار شد . در سال 1360 ، با دومین اعزام كاروان سپاه تبریز به مناطق جنگی رفت و با مسئولیت فرمانده گروهان عملیاتی ، در شكست محاصره آبادان حضور داشت . پس از بازگشت به زادگاهش ، رحمت الله از هلال احمر مرند استعفا كرد و دوباره به جبهه رفت .
در عملیات فتح المبین ، با سمت فرمانده گروهان در خدمت جنگ بود و در عملیات بیت المقدس ، به عنوان مسئول محورخط در عملیـات شركت داشت .
زمانـی كه برادرش نعمت الله در اسـارت یکی از گروهکهای خود فروخته و عامل دشمنان مردم ایران بود ؛ در عملیات رمضـان ، فرماندهـی یكی از گردانهای عملیاتی را بر عهده داشت . با نزدیك شدن زمان عملیات مسلم بن عقیل ، تیپ عاشورای آذربایجان تشكیل شد و این زمانی است كه برادرش از اسارت آزاد می گردد . با شروع عملیات مسلم بن عقیل ، هر دو برادر به اتفاق هم در عملیات شركت می كنند ، و نعمت الله به شهـادت می رسد . با شهادت برادر ، رحمت الله می گوید :الحمدلله نعمت ، به آرزوی دیرینه اش كه همانا شهادت در راه خدا بود رسید ، چون خودش گفته بود كه من نباید در دست اشرار خود فروخته بمیرم .
رحمت الله در عملیات والفجر مقدماتی ، مسئولیت تیپ عاشورا را به عهده داشت . در عملیات والفجر 4 ، فرماندهی محور عملیاتی تیپ عاشورا با او بود و در عملیات خیبر ، محور عملیاتی لشكر عاشورا را اداره می كرد . در این عملیات بود كه حمید باكری ، یكی از دوستان بسیار نزدیكش به شهادت رسید .
رحمت الله در عرض چند سال حضور مستمر در جنگ ، تنها یك بار به مأموریت پشت خط آمد و آن هم قبل از عملیات خیبر بود كه مسئولیت آموزش نظامی و فرماندهی عملیات پادگان مرند را پذیرفت . اما پس از اطلاع از شروع عملیات ، پادگان را رها كرد و در منطقه عملیات خیبر حضور یافت . پس از بازگشت از عملیات خیبر بود كه تصمیم به ازدواج گرفت ، حاصل این ازدواج ، دختری با نام وحیده است .
در سال 1364 ، در طی عملیات والفجر 8 ، در فاو زخمی شد و به ناچار چند روزی را در مرخصی بود ، ولی تحمل نیاورد و دوباره به منطقه عملیات بازگشت ، در حالی كه هنوز زخمهایش مداوا نشده بود .
در عملیات كربلای 4 بود كه بر اثر اصابت تركش خمپاره شصت در منطقه شلمچه ، در تاریخ 5 دی 1365 ، به شهادت رسید . پیکرمطهرش در روستای زنوز مرند به خاك سپرده شده است
(نقل از: برادر جاوید)
همه چیز نشان از عملیاتی قریب‌الوقوع داشت؛ گردان‌های خط شکن مسلح می‌شدند، خشابها پر و اسلحه
ها روغن کاری می‌شد و بسیجیها منتظر "یک یا حسین دیگر" بودند.
نماز جماعت که تمام شد، خود را به تاریکی زیبای بیرون رساندم. آسمان صمیمانه زمین را نگاه می‌کرد. با خود گفتم: "دلم گرفته است!" و چند قدمی را پیش رفتم. در تاریکی، کسی به سویم می‌آمد. نزدیکتر که آمد "رحمت‌الله اوهانی" را شناختم. او هم مثل من دلش گرفته بود و در فکر غوطه‌ور بود. نمی‌دانستم این غم چه بود که در آستانه هر عملیات، با شور و شعفی پنهان ما را به خود مشغول می‌کرد.
- آقا مهدی در این عملیات خیلی تنهاست! این اولین عملیاتی است که آقا مهدی، حمید را در کنار خود ندارد. چه کسی جای حمید را برایش پر خواهد کرد؟
اوهانی نگاهی به من کرد و گفت:
- تنها تو نیستی که در این فکری، اکثر بچه‌ها همین فکر ار می‌کنند... تا چند روز قبل این فکر مرا هم آزار می‌داد ولی حالا به چیزی که فکر نمی‌کنم، تنهایی آقا مهدی است!

- مگر خبری شده؟
- همین امروز با آقا مهدی صحبت می‌کردم. دل به دریا زدم و گفتم: "آقا مهدی در این عملیات کار شما خیلی مشکل خواهد شد و حتما خیلی به زحمت می‌افتید." پرسید: "چرا مؤمن؟!" گفتم: "آخر در این عملیات تنها هستید و باید عملیات را بدون حمید فرماندهی و هدایت کنید." آقا مهدی در حالی که داغ شهدای لشکر و برادرش حمید هنوز بر گرده‌ اش سنگینی می‌کرد به آرامی گفت: "برادر اوهانی! درست است که ما در این عملیات حمید را نداریم، ولی هنوز خدای حمید با ماست!"
در دور دست فانوس‌ها سو سو می‌زدند و من با چشمهای خیس بسوی واحد خودمان می‌رفتم...
گفتنی است :پایگاه امدادجاده ای جمعیت هلال احمرشهرستان مرند بنام مبارک این سردار شهید مزین شده و هرروز نجاتگران با مدداز روح بلند این شهید سرافرازبه کمک مصدومان و حادثه دیدگان می شتابند.

نوشته شده در   چهارشنبه 5 آذر 1393  ساعت  12  
ویرایش شده در ---
چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید